زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

هفته ٢٤ منو پسرم

1393/11/26 19:51
نویسنده : صبا بانو
350 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

سلام گل من ....

٢٤ هفتس كه ما با هم هستيم...

العان تو ديگه قوي شدي...

موهات در اومده و از اخر اين هفته چشماي قشنگتو باز ميكني...

خيلي حس خوببه كه من تو و دارم....

همه جا مردم بهم توجه ميكنن و مراقب من هستن تو مغازه بهم اجازه ميدن كه بشينم و استراحت كنم.

رفتم برات اسباب بازي بگيرم يه عروسك تو دستم شكست فروشنده گفت فداي سرت فقط خودتونو ناراحت نكنيد .

رفتم دسشويي چند نفر تو نوبت بودن ولي اجازه دادن من زودتر برم اين همه احترام و توجه به خاطر وجود تو ست.

 از هر ثانيه با تو بودن لذت ميبرم این تويي كه براي اولين بار منو به مقام مادري رسوندي و اميد رو به مقام پدري....

تويي كه مامانم و مادر بز گ...

پدرمو پدر بزرگ ...

سمانه و رضا رو خاله و دايي كردي...

كوچولوي قشنگم.با ورودت به اين دنيا...

مينا و مائده عمه ميشن

علي عمو میشه

 و از همه خوشحال تر بابا جونه كه خيلي علاقه نشون ميده به اولين نوه پسريش ...

مامان جون خيلي عكس العمل نداره كلا دليلش نميدونم چيه...!

ولي هميشه جوياي احوالت هست...

ببين اين همه نسبت مهم به خاطر وجود تو به ما اضافه شد

شاهزاده من ...

تمام عشق مادرانم تقديم تو باد

تك گل باغ زندگيم

 

پسندها (1)

نظرات (4)

وحیده
27 بهمن 93 8:31
ماشالله صبا شکمت خوب بزرگ شده .. انشالله که گل پسرت در کنار مامان باباش سلامت وشاد شاد باشه تا همیشه
صبا بانو
پاسخ
ممنون عزیزم شم هم به زودی قلمبه میشی خخخخخ
زهره مامان دوقلوها
28 بهمن 93 20:01
سلام صبایی همیشه به وبت سر می زنم و خیلی برای تو و همسرت و شازده کوچلوت خوشحالم انشاالله به موقع و صحیح و سالم بیاد بغلت و حالش رو ببری فقط تا می تونی بخواب که چند ماه اول بعد تولد پسرت از خواب خبری نیست اینو جدی بگیری تا می تونی بخواب و تفریح کن و فیلم ببین و هرکار دوست داری بکن که وقتی بیاد در بست در اختیارشی من که دوتاش رو داشتم له شدم
صبا بانو
پاسخ
ممنون عزیزم از توجهت من ادرس وبلاکتو ندارم
نسترن
30 بهمن 93 14:18
عزیزم .......یادبارداری خودم افتادم ......موقع پسرم رفتیم حرم خانومی که تفتش میکنه سرشو گذاشت روشکممو وقتی فهمید اسمش محمده شکممو بوس کرد و التماس ذعا به محمدم گفت ...من عاشق دوران بارداریم.. ....حیف تربیت و براوردن خواسته های بچه ها الان خیلی سخته!
♥ نیکتا ♥
1 اسفند 93 9:13
دیگه حسابی بزرگ شده خوشمل اقا به منم سر بزنید خوشحال میشم اگر با تبادل لینک موافقید خبرم کنید
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد